مدح و مناجات با حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
دسـتِ گـدا دراز به سـوی کـریم هست لطفِ کـریـم، شـاملِ ما از قـدیـم هست ما را گِدا نوشت و خودش سُفره پهن کرد دیدیم هَر سَحر که سویش آمدیم، هست قِسمت نـشد زیـارتِ کـرب و بـلا ولی شُکـرِ خُـدا زیـارتِ عَـبدُالعَـظـیم هست دل هر سحر به عَطرِ بهشتی مُعطَّر است از بوی سیبِ سُرخ که در این حریم هست آتـش گـرفـت بـاز دلـم یــادِ مــجـتــبـی دیدم نوادهاش به چه جایی مُـقـیم هست دادم سلام و... اشک اَمـانِ مـرا بُـریـد دیـدم سـلامِ من سَـرِ دوشِ نـسیم هست |